الان فکر کنم حدود نیم ساعت ه که عنتر خانم داره فک میزنه

راجع به رابطه ش با یکی از دوستاش

که اتفاقا اعتقاد داره که اصن اونجوری هم دوست نبودیم

نمیدونم باید به حال کارفرمام غصه بخورم که مجبوره گوش مفت باشه یا نه

به نظرم اگه دوست نداشت، میتونست باهاش همراهی نکنه

دیگه نمیدونم چی درسته چی غلطه؟

چی خوبه چی بد

کی دوستم داره، کی باهام مدارا میکنه؟

کی دلش برام تنگ میشه و هیچی نمیگه، کی فراموشم کرده

یا اصن نمیدونم من باید چیکار کنم

که چی اصن؟

---

خب.. حقیقتا الان هر دو عزیز دارن باهام حرف میزنن و دارن چرت و پرت میگن

برام سخنرانی میکنن و حقیقتا حرفاشون بی معنی و سطحی ه

به نظرم نمیدونن.. و چیزی که خودم میدونم رو درست تر میدونم

کاش عنتر از منبر پایین بیاد

---

نمیدونم روی پیشونیم مینویسن چه حسی دارم؟ یا چی؟

احساس میکنم کارفرمام فهمید به نطرم حرفاشون چرت و پرت بود

وقتی خودم و خودش تنها شدیم،

وقتی داشت باهام حرف میزد، همش میگفت البته نظر منه.. میشه باهاش موافق باشی یا نباشی