خب راستش دارم سندهای مالی رو به جدول های اکسل وارد میکنم
جدول هایی که هر کاری کردم نتونستم خودم ایجادشون کنم
و فقط با کپی پیست تونستم درستشون کنم
خیلی بهشون فکر میکنم
مثلا اینکه چطوری یکی از خونه هاش، وقتی عدد میزنم، سه رقم سه رقم جدا نمیکنه
ولی خونه های دیگه جدا میکنن؟
قاعدتا به اون عزیز دل هم فکر میکنم
من اصلا نمیدونم چرا اینقدر بهش فکر میکنم؟
گاهی دلیل بی تاب شدنم و دلتنگ شدنم همین فکر کردنهام ه
اینو میدونم
ولی دوباره صبح فردا با یاد اون بیدارم و شب بعد با یاد اون میخوابم
لعنتی
چه رنجی داره
حتی حالا که میدونم کسی توو زندگیش هست هم نتونستم هیچ تغییری ایجاد کنم
توو این فیلم که پست قبل گفتم،
سهیلا میگفت کسی رو دوست داره
گفت وقتی رل زد دوسش داشتم، ازدواج کرد بازم دوسش داشتم، وقتی بچه دار شد هنوز دوسش داشتم
ای سهیلا... ای سهیلا...

دوست دارم یه روزی به این نوشته برگردم و اون روز بلد باشم توو اکسل جدول بکشم
مطمئن نیستم که حتما به دردم بخوره، ولی خیلی روو مخم ه که هر کاری کردم نتونستم جدول بکشم
چقدر به سرگروهمون افتخار میکردم
چون فکر میکردم هر دفعه جدول ها رو میکشه
اینقدر بهش افتخار میکردم که حتی الان که میدونم اونم کپی پیست میکرده، هنوز بهش افتخار میکنم
میدونی؟
از وقتی اسمش رو یاد گرفتم داشتم بهش افتخار میکردم
یه جورایی اسمش همراه با افتخار ثبت شده
مثل وقتایی که توو بچگی داریم مفاهیم رو یاد میگیریم
بهمون خونه مون رو نشون میدن و میگن اینجا میشه خونه
و ما تا یه عمر، حتی وقتی هزار تا خونه عوض کرده باشیم،
وقتی میخوایم خواب "خونه" ببینیم،
اون خونه که توو بچگی دیدیم رو خواب میبینیم
حالا اسم این سرگروهمون هم با مفهوم افتخار کردن میاد توو ذهنم
وقتی استوری میذارم،
منتظر میشم ببینم کِی میاد استوریم رو ببینه
یه جورایی انگار روی زمین گِل میپاشم تا رد پاهاش رو ببینم و رد شدنش رو بفهمم
در حالی که میدونم ممکنه خیلی وقتا فقط استوری ها رو رد کنه و بره