خوب میشد اگر میتوانستم برایش پیامی بفرستم و بگویم که چقدر عزیز دلم است و چقدر به قلبم چسبیده است.
کاش یک جهانی وجود داشت غیر از این جهان. خاصیتش این بود که همه حرفها و دردهایت را به انکس که میخواستی میگفتی بدون اینکه نتیجه بدی داشته باشد. یعنی لازم نباشد نگران باشی که اگر این حرفها را بزنی باعث میشود دوباره به رابطه برگردید و تو میدانی که چقدر این رابطه اشتباه بود و چقدر بن بست بود. حتی لازم نبود بترسی که ادمی که دوستش داری تو را نادیده بگیرد و غمگین تر شوی. هیچکدام از اینها نبود و تو همه حرفهایت را میزدی و هیچ اتفاقی نمیافتاد و شاید تو خالی میشدی.
یاد روزهایی میافتم که با هم به ماه قشنگی که در آسمان بود نگاه میکردیم. یاد همه احساسهای خوبی که با او داشتم.
میلیاردها نفر از کسانی که دوست داشتند جدا شدند و به زندگی ادامه دادهاند. من هم قاعدتا میتوانم.
دلم باران میخواهد. بوی خاک خیس خورده و برگ درختان همه جا بپیچد و من روی برگهای خشکی که روی زمین اند راه بروم. دلم میخواهد از سرما بلرزم و خودم را به شوفاژ بچسبانم و به پنجره نگاه کنم و خوشحال باشم.
امسال شب یلدا چطور زنده بمانم؟

