دوست دارم بمیره
چون هم من راحت میشم هم خودش
و تنها راهش همینه
که یا من بمیرم یا اون
و با وجود اینکه همیشه آرزوم این بوده که خودم هیچوقت دنیا نیام،
توو این لحظه دوست دارم اون بمیره
شاید هم از اینکه آرزو کنم بمیرم، دیگه نا امید شدم
دوست دارم بمیره
چون هم من راحت میشم هم خودش
و تنها راهش همینه
که یا من بمیرم یا اون
و با وجود اینکه همیشه آرزوم این بوده که خودم هیچوقت دنیا نیام،
توو این لحظه دوست دارم اون بمیره
شاید هم از اینکه آرزو کنم بمیرم، دیگه نا امید شدم
مدتهای زیادی، بین من و اون بخش از شغلم که برام خیلی هیجان انگیز بود، یه جمله بود
"بذار یه روزی که فلانی نبود با هم جلسه میذاریم و کارت رو شروع میکنی"
تهش، فهمیدم آماده شروع کردن اون بخش از کارم نبودم و دلیلش "بودن و نبودنِ فلانی" نبود
ولی من، تمام اون مدت، اون حرف رو باور کرده بودم
دیشب، یه دوستی، یه عالمه زمان گذاشت برام
گفتم یه کم پول بهم قرض میدی؟ و قرض دادم
گفت "خب.. هزینه مون هم در اومد"
و من باور کردم... و ناراحت شدم و گفتم "اگه مستقیم بهم میگفتی هم من هزینه مشاوره رو بهت میدادم"
گفت شوخی کرده
ولی گریه های دیشبم بهم نشون داد که از "بذار فلانی نباشه جلسه میذاریم" آسیب دیده م
اینجوری که من فهمیدم، جمله های عجیب زیادی در جهان وجود داره
یه بخشی از این جمله های عجیب، توو زندگی من هست
بخشیش رو شنیدم و احتمالا بخشیش رو بعدا میشنوم
دو تا از اونا که شنیدم اینان
کارفرمام گفت خدا رو شکر کنم که قابل اعتمادم
و تراپیستم گفت وقتی هزینه های تراپیم زیاد شه، باعث میشه من یه راهی پیدا کنم که حقوق بیشتری بگیرم
خدایا،
باهام شوخی میکنی، مگه نه؟