-=♥  قــلـــب  کــــوچــیـک  مــن  ♥=-

عکس هدر

این بهرامی نازنین

وقتی بغلش کردم،

انگار که همون روز اول باشه

همون لحظه که تازه فهمیدم این دختر لطیف و قشنگ که بهش پناه آوردم فاطمه ست

انگار مثل سریال شهرزاد،

گردنبند مرغ آمین رو گرفتم دستم

لحظه حال رو به آخرین لحظه گره زدم

تا اینهمه زجری که از دلتنگی کشیدم، از صحنه تاریخ حذف بشه

بهرامی رو دوباره دیدم

چند سانت از زمین فاصله داشتم امروز.. پاهام روی زمین نبود

  • chat
  • person زینب
  • schedule جمعه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۲ ، 21:24

بهرامی

میگفت توی تیم بمون، شاید بازم رفتیم بهرامی

یاد دل خودم افتادم که نیمه شعبان، امید پیدا کرد بهرامی رو میبینه و فرمان گریه شوق داد

یاد دلم افتادم وقتی برنامه بهرامی بهم خورد فرمان سوختن جگر داد

دیگه امیدی به قول و قرارهاتون ندارم

عطای بهرامی رفتن رو به لقاش بخشیدم

نخواستیم آقا... نخواستیم

و خدا میدونه که توی این "نخواستیم"،

چقدر "عزاداری" پنهان شده

  • chat
  • person زینب
  • schedule سه شنبه نهم خرداد ۱۴۰۲ ، 20:4