قراره از یکشنبه، بالاخره کار اصلیم رو شروع کنم
و اگه تا اونموقع از غصه دق نکنم خیلی خوب میشه
کارفرمام برای اینکه شروع کنم جلسه گذاشت و توضیحات داد
و مطمئنم اگه اون روزای اول این حرفا رو میزد، پر از استرس میشدم و فکر میکردم نمیتونم
حالا که اینهمه مدت گذشته، هنوز هم یه کم استرس دارم، ولی نمیترسم
چون با آدما تلفنی حرف زدم چند بار و احتمالا ترسم ریخته
مثل وقتی که ترسم از قسمت عمیق استخر ریخت
تهش باز هم شنا رو درست حسابی یاد نگرفتم، ولی ترسم ریخت و این مهم ه
الان دیگه نمیترسم و حس میکنم گور بابای همه چی.. معلومه که میتونم
ولی دارم دق میکنم تا اون روز برسه.. از وارد کردن فرم، حالم بهم میخوره
توو جلسه هایی که اوایل برام گذاشته بود گفته بود اگه فرمها رو بتونی تموم کنی، اون ساعت وارد کردن فرم میتونی اکسل یاد بگیری
احساس میکنم سیندرلا هستم و نامادریش میگه "اگه بتونی آماده شی، میتونی بیای.. اگه بتونی"