-=♥  قــلـــب  کــــوچــیـک  مــن  ♥=-

عکس هدر

شتر هم نشدیم

درست مطمئن نیستم، شاید لانتوری بود

باران کوثری، محمدزاده هه رو دوست داشت

اما تا اون آخر فیلم، حتی وقتی محمد زاده هه نجات پیدا کرد،

هیچ مهری از این دختر توو دلش جا نگرفت

این یه واقعیت ه که ما نمیتونیم انتظار داشته باشیم اونی که میخوایم پیش بیاد

یعنی وقتی من اینهمه این عزیز دل رو دوست دارم،

نمیتونم انتظار داشته باشم حتما بفهمه، حتما قدر بدونه، حتما لیاقت داشته باشه

ولی کاش اینموقع ها خدا کمک میکرد و آرزوهام رو توو خواب می دیدم بلکه یه کم آروم شم

شتر در خواب بیند پنبه دانه طوری

  • chat
  • person زینب
  • schedule پنجشنبه هشتم دی ۱۴۰۱ ، 23:25

عزیز دل کلا از گروه رفت

با یه دنیا غم که از نامهربونیِ رئیسمون دید

من بهش تلفن کردم و پای حرفاش نشستم و کل امروز رو با غم گذروندم و فکرم کلی درگیر بود

بهش چند تا پیام دادم و چون توو یکیش نوشته بودم تولدم شب یلداست، از ترس اینکه نکنه مجبورش کرده باشم بهم تبریک بگه عذاب کشیدم

یهو یکی از بچه ها به طرز اغراق شده ای شروع کرد به تبریک گفتن تولد من

خلاصه که پیامهام به عزیز دل رو پاک کردم

اون ادم همه جا نوشت که تولد منه و تبریک گفت

عزیز دل اینستا اومد، استوریم رو دید، ولی نه پست تولدم رو دید و نه هیچ جایی هیچ عکس العمل نشون داد

اینکه توو همه چی گیر و گور افتاده حتما دلیل داره

ولی اینکه دلیلش رو نمیفهمم خیلی اعصاب خرد کن ه

قاعده ش این بود که یه اپسیلون مهر از من توو قلبش باشه

یک دهم از یه اپسیلون

چون پای حرفاش نشستم

چون خودش گفت دوست داشته این حرفا رو بزنه و یکی گوش بده

چطوری هنوز اینقدر بی اهمیتم؟ چطوری شدنی ه؟

  • chat
  • person زینب
  • schedule پنجشنبه یکم دی ۱۴۰۱ ، 0:1