هر دفعه که میخوام برم کارناوال شادی،
به خدا میگم هر چی تو بخوای منم راضی ام
واسه همین، شاید اینکه اینقدر از خودم ناراضی میشم ناشکری باشه
ولی به امید اون روزی زنده م که میفهمم دیگه خودم رو دوست دارم و از خودم عذاب نمیکشم
امروز که خیلی حرص خوردم از خودم
از ظاهرم بگیر، تا هر چی که درونم گذشت
از هیچکدومش راضی نبودم
فقط دلم میخواست بتونم با اون آدم نازنین حرف بزنم
ولی هیچ دلیل و هیچ بهانه ای برای حرف زدن نداشتم
میبینمش هول میشم
الهی بگردم که اونم وقتی باهاش حرف میزدم ارور داد
حتما پیش خودش گفته وای... این خانم ترسناک ه یه جمله گفت
اون خانمه که همش اخمهاش توو همه
همون خانمه که هزار سال از من بزرگتره