ای خدا.....
یکی بود یکی نبود٬ ۲ اسفند پارسال یه بچه دوست داشتنی به دنیا اومد و شد کوچکترین عضو خونواده ما
از قبل از به دنیا اومدنش اسمش انتخاب شده بود: کیــــــانــــا
هی میره خارجه و هی بر میگرده٬ دفعه اول که اومد فقط دست و پا میزد٬ آخرین پیشرفتش این بود که میتونست به زور ۴ دستو پا راه بره
اما ایندفعه...
ایندفعه روی دوتا پاش راه میرفت٬ اونم چه راه رفتنی٬ از من هم بهتر![]()
الهی فداش بشم امروز افتاده بود رو خط فوت کردن٬ آخه تولد دختر خالم بود٬ شمع دیده بود و هی فوت میکرد٬ آخر سر چراغای خونه رو هم فوت میکرد که خاموش بشن.... فوتش دیدنی بود٬ لبش کامل غنچه میشد٬ یه غنچه کوچولو و بچگونه....![]()
حالا دوباره میخواد بره خارجه و من از همین الان دلم براش تنگه![]()
![]()

