تبليغاتX
به نام خداوند بخشنده مهربان - :: یه جمع خودمانی!!
ای خدا.....

یکی بود یکی نبود٬ ۲ اسفند پارسال یه بچه دوست داشتنی به دنیا اومد و شد کوچکترین عضو خونواده ما

از قبل از به دنیا اومدنش اسمش انتخاب شده بود: کیــــــانــــا

هی میره خارجه و هی بر میگرده٬ دفعه اول که اومد فقط دست و پا میزد٬ آخرین پیشرفتش این بود که میتونست به زور ۴ دستو پا راه بره

اما ایندفعه...

ایندفعه روی دوتا پاش راه میرفت٬ اونم چه راه رفتنی٬ از من هم بهتر

الهی فداش بشم امروز افتاده بود رو خط فوت کردن٬ آخه تولد دختر خالم بود٬ شمع دیده بود و هی فوت میکرد٬ آخر سر چراغای خونه رو هم فوت میکرد که خاموش بشن.... فوتش دیدنی بود٬ لبش کامل غنچه میشد٬ یه غنچه کوچولو و بچگونه....

 

حالا دوباره میخواد بره خارجه و من از همین الان دلم براش تنگه



زینب صائمی | 87/01/28 | لينك | 18:58 |