یکی بود یکی نبود٬ ۲ اسفند پارسال یه بچه دوست داشتنی به دنیا اومد و شد کوچکترین عضو خونواده ما
از قبل از به دنیا اومدنش اسمش انتخاب شده بود: کیــــــانــــا
هی میره خارجه و هی بر میگرده٬ دفعه اول که اومد فقط دست و پا میزد٬ آخرین پیشرفتش این بود که میتونست به زور ۴ دستو پا راه بره
اما ایندفعه...
ایندفعه روی دوتا پاش راه میرفت٬ اونم چه راه رفتنی٬ از من هم بهتر![]()
الهی فداش بشم امروز افتاده بود رو خط فوت کردن٬ آخه تولد دختر خالم بود٬ شمع دیده بود و هی فوت میکرد٬ آخر سر چراغای خونه رو هم فوت میکرد که خاموش بشن.... فوتش دیدنی بود٬ لبش کامل غنچه میشد٬ یه غنچه کوچولو و بچگونه....![]()
حالا دوباره میخواد بره خارجه و من از همین الان دلم براش تنگه![]()
![]()

خانمی به اسم وبلاگ : ستاره ای
من نتونستم شما رو لینک کنم ارور میداد
یادمه یه آقایی منو لینک کردن من هر کار کردم نتونستم جوابشونو بدم چون همینجوری که الان شد ارور میداد
البته یادم نیست که اسم اون آقا چی بود اما یادمه که یه عالمه وبلاگ با موضوعات مختلف ساخته بودن
اینو گفتم که هر دوتون متوجه بشین نمیشه لینکتون کنم![]()
![]()
البته چون من حساسیت خاصی به آقایون دارم حتی اگر میتونستم برم توی وبلاگشون بهشون توضیح میدادم که نمیخوام با هم ارتباط داشته باشیم![]()
ستاره ای جان!!
این متنی که تو براش نظر دادی قلم من نیست
من از جایی یداش کردم٬ به نظرم قشنگ بود گفتم اینجا بنویسمش٬ تقریبا میشه گفت که آرزوی تمام ماست وقتهاییکه امتحان داریم و درس نخوندیم![]()
حاضر بود به تمام مقدسات قسم بخورد که دیگر تمام درسها را برای شب امتحان نخواهد گذاشت. تمام شب مقابل شمع نشست و از فرشته امتحان خواست تا به کمک او آید و فقط این بار به او کمک کند تا از امتحان فردا سربلند و موفق بیرون بیاید.
فرشته امتحان سرانجام طاقت نیاورد و خود را ظاهر ساخت و از پسرک که اکنون بزرگ شده بود و برای امتحان دکترا آماده میشد پرسید: " آیا حاضری که روی کاغذ با خط خودت بنویسی که دیگر درسها را برای شب امتحان تلنبار نخواهی کرد و از همان ابتدای ترم درسها را بطور مرتب خواهی خواند؟! "
پسر مظلومانه گفت:" حاضرم ده بار بنویسم. فقط همین یک شب!"
فرشته امتحان در داخل کیف خود به دنبال کلاسور بزرگی گشت. روی کلاسور نوشته شده بود:
" قسم نامه پسرک شیطان"
کلاسور را روی میز گذاشت. کاغذ سفیدی از کیف خود در آورد و از پسرک خواست تا بنویسد که دیگر همه درسها را برای شب امتحان نخاهد گذاشت.
پسرک با خط خوش روی کاغذ این مطلب را نوشت و مودبانه آن را به فرشته امتحان داد.
فرشته امتحان نیز قسم نامه را گرفت و روی آن نوشت: قسم نامه شماره 999 و آن را داخل قسم نامه های قبلی پسرک داخل کلاسور گذاشت . سپس بی آن گه 998 قسم قبلی پسرک را به رخ او بکشد، برای نهصد و نود و نهمین بار سوالات امتحان فردا را برای پسرک خواند!!
سلام به دوستای عزیزم!! خوبین؟ سلامتین؟ خوش میگذره؟
بالاخره از مسافرت برگشتیم٬ جاتون خالی٬ بد نبود
ایشاللا که به شماها هم خوش گذشته باشه و از این به بعد هم بگذره
!!
اومدم که نگین نیومد!!!![]()
![]()
![]()
فعلا خدانگهدار![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب

