تبليغاتX
وبلاگicon
"" قــلـــب کــــوچــیـک مــن ""

"" قــلـــب کــــوچــیـک مــن ""
دفتر خاطراتم، جایی برای گفتن احساسهام، حرفایی که نگفتم اما میخوام بگم... 
قالب وبلاگ
سلام به همه دوستای نازنینم

ببخشید که جوابتونو ندادم

قول میدم جبران کنم

اما الان فقط یه سوال دارم که داره خفه م میکنه

وقتی یه امتحانی میدین٬ بعد اون دوستایی که فکر میکنن میفتن بشن ۱۷ و نیم٬

و بعد شمایی که میدونستین هرچقدر هم کم بشین عمرا نمیفتین بشین ۱۶ و ۶۳٬

چطوری میشه که به خودتون نگین "خنگ"؟

"یعنی من اینقدر بد دادم که وقتی که رفته روی نمودار شدم ۱۶؟"

"این امتحان خوبه بود٬ خدا به داد اون یکی درسها برسه"

"نکنه امتحان امروزیه رو بیفتم؟"

از شر اینهمه حرف چطوری میشه خلاص شد؟

[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 19:5 ] [ زینب ] [ ]
سلام :)

امروز امتحان چمن رو دادم :)

کلاس چمن اولین کلاسی بود که توش با استاد فرجادی آشنا شدیم (من و سمانه)

یادش بخیر! جلسه اول هم من و هم سمانه نگران بودیم٬

یکی از بچه ها (که راستشو بخواین قیافه ای میشناسمش و اسمشو نمیدونم ) بهمون میگفت که میتونستیم با خیال راحت کارآموزیمونو با همین استاد برداریم

خدایا! عکس دسته جمعی چمن رو به زیزی برسون

و اینکه...

خدا بقیه امتحانامو بخیر بگذرونه

میشه دعا کنین واسه زیزی؟ : )

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 17:38 ] [ زینب ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم،
که سالها به اجبار خواهیم خفت
/ دکتر شریعتی
امکانات وب
دخترعمویی!:)

فروش بک لینکطراحی سایتعکس