حالا همه با هم؛
دامـــــــــاد دامـــــــــــــــــــاده٬ {داماد}
گـــــــــــــل سر سبــــــــــده {دامـــاد}....
عمو جون!! مبــــارکه.... ایشاللا به هر چی میخواین برسین!!!!


ای خــــــدا......
کاش من یه شعر قشنگ در مورد عروسی بلد بودم!!! حیف که بلد نیستم....
عمو قبل از ازدواج:

عمو بعد از ازدواج:

به قول کلاه قرمزی٬ تولد دومادیتون مبارک!!!!![]()
مبـــــــــارک مبـــــــــارک......
کلیپ عمو اینا که واسه فوتبال بود....
برو توی ادامه مطلب
راستی بچه ها...
یه پازل گذاشتم٬ دوست داشتین درستش کنین!!
البته با تشکر از زهره جونم!!
( باید منتظر بشین تا لود بشه بعد خودش میاد)
ادامه مطلب
اینهمه تندیس تن را بشکنیم
کاش میشد تا بر افلاک رفت
تا خدایی بودن این خاک رفت
شعر بالا از یکی از دوستای دوره راهنماییمه٬ که من فقط همین ۲تا بیتشو حفظم....
عمو رو خیلی دوست داشتم٬ آرزوهای زیادی کردم :
ای کاش میشد عمو زنگ بزنه به یه جایی٬ اشتباهی بیفته روی خط تلفن ما٬ من گوشیو بردارم٬ صدای عمو رو بشنوم و بهش بگم که اشتباه گرفته
ای کاش شماره خود عمو رو از خودش میگرفتم٬ توی گوشیم ذخیره میکردم٬ اونوقت اولین اسم لیست شماره هام میشد عمو پورنگ ( البته به فینگلیش)
کاش استعداد داشتم٬ میرفتم تست میدادم و پیش عمو و امیر کار میکردم
کاش پسر بودم ( البته گاهی اوقات این آرزو رو میکردم٬ ....)
کاش با عمو ندار بودیم٬ دعوتش میکردیم بیاد خونمون
و غیره
الان عمو رو دوست دارم و هر وقت که یادش میفتم اشک توی چشمم حلقه میزنه
من یه خرده بدشانسم واسه همین امتحانام دقیقا از ۱ تیر شروع میشه٬ همون موقع که قراره عمو جون بیاد٬
خیلی دلم تنگ شده
خیلی
خیلی
خیلی زیاد
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم تنگ شده... واسه همه چیز
واسه همه دوستام٬ واسه عمو پورنگ٬ واسه رد و بدل کردن یادداشتها و نامه ها٬ واسه خوشحال بودن٬ واسه تک تک خاطراتی که داشتم و دارم٬ واسه همه چیز...
ادامه مطلب
میبینم که..... قالب نو و ..... ![]()
![]()
![]()
به قول امیر محمد : خـــــــــــــــــــــوشگلــــــــــــــه؟؟؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
۵ روز تعطیلیمو من به خونواده گفتم این روزا رو نریم مسافرت بشینیم درس بخونیم....
چه غلطی کردم.......![]()
حالا خونواده گیر دادن که...:
ما خیلی خوشحال شدیم از اینکه گفتی من میخوام درس بخونم.... درساتو میخونی؟.... هیچی درس خوندی از صبح تا حالا....
هیچی دیگه٬ شروع شد......![]()
راستــــــــی یادم رفت یه چیزی بگم: تاتوره خانم عزیز از اینکه با صبر و تحمل داشتین بسیار بسیار ممنونم!!! امیدوارم که ایشاللا هر چی از خدا خواستین بهتون بده ....![]()
کلی با ذوق و شوق رفتم دوستمو دعوت کردم٬ بهش گفتم که بیا ببین آهنگ وبلاگم قشنگه یا نه؟ بعد میبینم که همون روزی که دوست من سر زده بهم این وبلاگی که من از توش کد آهنگ برداشتم بسته شده٬ ید شانسی مزمن![]()
شنبه٬ داشتم از خوشی پرپر میزدم٬ حالا دلیلش بماند...
یه دوستم بهم زنگ زد میدونین چی گفت؟ گفت که یکی از همکلاسیهامون تصادف کرده و رفته توی کما
مشروح: همکلاسی ما با ۳ تا از دوستاش بوده٬ توی جاده مشهد داشتن با سرعت زیاد میرفتن٬ خلاصه ماشین چپ میکنه٬ یکی از رفیقاش فوت کرده بقیشون هم رفتن توی کما
اما الان اصلا معلوم نیست که توی کدوم بیمارستانن و خلاصه هیچ کس ازشون خبر نداره...
بچه خیلی خوبی بود!!
عزیزان براش دعا کنین که جوون مردم سالم به هوش بیاد و مشکل پیش نیاد....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
-------------------------------------------------------------------------------
با تشکر از همه دوستان عزیزم که دعا کردن!!!!![]()
![]()
اون کسی که قبل تر بهتون گفتم رفته بود توی کما٬ امروز اومد سر کلاس...
البته دستش شکسته بود٬ چشاش کبود بود و نمیتونست عینکشو برداره٬ و خلاصه درب و داغون بود٬ اما خدارو شکر زنده بود!!!![]()
یکی بود یکی نبود٬ ۲ اسفند پارسال یه بچه دوست داشتنی به دنیا اومد و شد کوچکترین عضو خونواده ما
از قبل از به دنیا اومدنش اسمش انتخاب شده بود: کیــــــانــــا
هی میره خارجه و هی بر میگرده٬ دفعه اول که اومد فقط دست و پا میزد٬ آخرین پیشرفتش این بود که میتونست به زور ۴ دستو پا راه بره
اما ایندفعه...
ایندفعه روی دوتا پاش راه میرفت٬ اونم چه راه رفتنی٬ از من هم بهتر![]()
الهی فداش بشم امروز افتاده بود رو خط فوت کردن٬ آخه تولد دختر خالم بود٬ شمع دیده بود و هی فوت میکرد٬ آخر سر چراغای خونه رو هم فوت میکرد که خاموش بشن.... فوتش دیدنی بود٬ لبش کامل غنچه میشد٬ یه غنچه کوچولو و بچگونه....![]()
حالا دوباره میخواد بره خارجه و من از همین الان دلم براش تنگه![]()
![]()

خانمی به اسم وبلاگ : ستاره ای
من نتونستم شما رو لینک کنم ارور میداد
یادمه یه آقایی منو لینک کردن من هر کار کردم نتونستم جوابشونو بدم چون همینجوری که الان شد ارور میداد
البته یادم نیست که اسم اون آقا چی بود اما یادمه که یه عالمه وبلاگ با موضوعات مختلف ساخته بودن
اینو گفتم که هر دوتون متوجه بشین نمیشه لینکتون کنم![]()
![]()
البته چون من حساسیت خاصی به آقایون دارم حتی اگر میتونستم برم توی وبلاگشون بهشون توضیح میدادم که نمیخوام با هم ارتباط داشته باشیم![]()
ستاره ای جان!!
این متنی که تو براش نظر دادی قلم من نیست
من از جایی یداش کردم٬ به نظرم قشنگ بود گفتم اینجا بنویسمش٬ تقریبا میشه گفت که آرزوی تمام ماست وقتهاییکه امتحان داریم و درس نخوندیم![]()
حاضر بود به تمام مقدسات قسم بخورد که دیگر تمام درسها را برای شب امتحان نخواهد گذاشت. تمام شب مقابل شمع نشست و از فرشته امتحان خواست تا به کمک او آید و فقط این بار به او کمک کند تا از امتحان فردا سربلند و موفق بیرون بیاید.
فرشته امتحان سرانجام طاقت نیاورد و خود را ظاهر ساخت و از پسرک که اکنون بزرگ شده بود و برای امتحان دکترا آماده میشد پرسید: " آیا حاضری که روی کاغذ با خط خودت بنویسی که دیگر درسها را برای شب امتحان تلنبار نخواهی کرد و از همان ابتدای ترم درسها را بطور مرتب خواهی خواند؟! "
پسر مظلومانه گفت:" حاضرم ده بار بنویسم. فقط همین یک شب!"
فرشته امتحان در داخل کیف خود به دنبال کلاسور بزرگی گشت. روی کلاسور نوشته شده بود:
" قسم نامه پسرک شیطان"
کلاسور را روی میز گذاشت. کاغذ سفیدی از کیف خود در آورد و از پسرک خواست تا بنویسد که دیگر همه درسها را برای شب امتحان نخاهد گذاشت.
پسرک با خط خوش روی کاغذ این مطلب را نوشت و مودبانه آن را به فرشته امتحان داد.
فرشته امتحان نیز قسم نامه را گرفت و روی آن نوشت: قسم نامه شماره 999 و آن را داخل قسم نامه های قبلی پسرک داخل کلاسور گذاشت . سپس بی آن گه 998 قسم قبلی پسرک را به رخ او بکشد، برای نهصد و نود و نهمین بار سوالات امتحان فردا را برای پسرک خواند!!
سلام به دوستای عزیزم!! خوبین؟ سلامتین؟ خوش میگذره؟
بالاخره از مسافرت برگشتیم٬ جاتون خالی٬ بد نبود
ایشاللا که به شماها هم خوش گذشته باشه و از این به بعد هم بگذره
!!
اومدم که نگین نیومد!!!![]()
![]()
![]()
فعلا خدانگهدار![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب



